تبلیغات
یا امام زمان (عج) - شیشه وسنگ

شیشه وسنگ


حدودا پنج سال پیش شنیدم كه راننده ای می گفت:هم سرویسی داشتم كه اصلا رابطه ای با نماز وخدا نداشت

.یك روز كه از بندر عباس بارزده بود وبه اصفهان آمده بود،قبل از اینكه بارش راخالی كند،یك سر رفت خانه

 كه زن وبچه هایش را بعد از ده روز ببیند.ظهر تابستان بود.بعد از دو سه ساعتی كه از خانه به قصد تخلیه

 بار بیرون آمد ،هرچه استارت زد ماشین روشن نشد.راننده هر چه از دهنش درآمد به خودش ،شغلش وماشینش

 گفت وچند دقیقه در ماشین ماند.سپس پیاده شد واطراف ماشین را بررسی كرد.ناگهان كودك پنج ساله همسایه

را می بیند كه جلوی محور عقب كفی خوابیده واگر ماشین حتی برای ده سانتی متر جابجا می شد،اثری از كودك

باقی نمی ماند.راننده حالش بد می شود وتا سه روز نمی تواند از خانه بیرون بیاید بعد از سه روز ،اولین كاری

 كه می كند،نماز شكر است واكنون پس از هفت سال هركجا كه باشد هنگام نماز توقف كرده ونماز را می خواند

 ومی گوید:خدا لطفی به من كرده كه اگر همه عمرم نماز بخوانم بازكم است.این راننده هر وقت آن كودك همسایه

 را می بیند،اشك در چشماش جمع شده ومعتقد است كه آن كودك،فرشته نجاتش بوده است.

گر نگهدارمن آن است كه من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.




ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391 ] [ 01:17 بعد از ظهر ] [ گمنام ]