|
|
|
نویسندگان :
:: گمنام
آمار
بازدید :
آمار بازديد :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز
رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل : :: بازدید کل
: :: آخرین بازدید :
|
|
|
|

|
پیام مدیریت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازدیدكننده
گرامی ، به وبلاگ من خوش
آمدید
.لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ،
ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن
كیفیت مطالب وبلاگ کمک کنید .
|
|
|
|
|
مرتبط با :
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان که این گدا هم برسد به آرزویی
انتظار, ماندن در آرزوی وصال است.انتظار پر کشیدن به سوی میعاد است که در آنجا به روی از
راه رسیدگان در می گشایند.انتظار لحظه ناب تطهیر است.مهلتی برای عشق ورزیدن و خلوص
است که گاه تلخ مینماید در تحمل فراق و گاه شیرین است به سودای لقاء.انتظار داغی است که
بر سینه عشاق میزنند تا آن هنگام که سفیران دوست می آیند و شایستگان دیدار را با خود
می برند.
آنان که این داغ بر سینه ندارند بمانند و نیایند.انتظار گاهی زود به پایان می رسد و تنها در
آمدنی و رفتنی خلاصه می گردد و گاه طولانی است؛در حکم کوره ای گداخته که جانها را به
آبدیدگی آهن تفتیده بدل می سازد.اما انتظار طولانی هم سرانجام روزی به پایان می رسد اگر
واقعا منتظر باشیم......
و وصال ؛فرجام این انتظار است؛همان نسیم بهاریست که لاله ها را به شکفتن وا می دارد .
شهری است که به پاداش آن همه صبر،درجان تشنه ی منتظری می ریزند.
|
|
نوشته شده توسط
گمنام در جمعه بیست و یکم اسفندماه سال 1388 |
نظرات ()
|
|
|
|
|
مرتبط با :
رسم آفتاب...
عصر یخ زده
روزهای غرق غبار
و چشمانی که تا فردای دور
... افق را نشانه رفته است
نگاه بارانی او
تازیانه موج اشک
بر صخره های سیاه
و هر آنچه امتداد نگاه را قطع می کند
جستجو گرانه، حریصانه
نگاه را به وسعت دنیا پراکنده است
تا مهمان از راه رسد
ورسم آفتاب و باران را بر زمین جاری کند
|
|
نوشته شده توسط
گمنام در چهارشنبه نوزدهم اسفندماه سال 1388 |
نظرات ()
|
|
|
|
مرتبط با :
سلام!
من چشم هایم را بسته ام
اما آینه به آینه
پر از چشمهای اوست
هوا را که نفس میکشم
انگار بوی نگاه می دهد
نمی دانم چرا دیگر او را نمیبینم
چشمهایم در حسرت نگاهش کور شده اند
|
|
نوشته شده توسط
گمنام در شنبه پانزدهم اسفندماه سال 1388 |
نظرات ()
|
|
|
|
|
مرتبط با :
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست هرسر موی مرا باتو هزاران کاراست ماکجاییم و ملامتگر بی کار کجاست ساقی و مطرب و می،جمله مهیاست ولی عیش، بی یار مهیا نشود یار کجاست
همه هستی ام را که ذره ای از لطف بی نهایت اوست. خاک قدمت کردم، شاید بیایی و نفسی بر این خاک تیره ، پای عنایت گذاری. آنگاه است که چشمان همیشه منتظر نرگس، توتیایی خواهد یافت که جهانی را تواند روشنی بخشد و قافله هستی را راه نماید. ای مهربان ترین! ببین که از اشک، سرشارم; ببین که مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر می زند; ببین که دستان نیازمند، جز در آستان تو اجابت را نمی یابد. پس بیا و شبهای تنهایی دلم را که در هر گوشه آن هزار یلدا خفته است، ستاره باران کن. ای جانان جان! از فیض نگاه توست که عشق در خانه قلبمان می تپد، و رود زندگی در رگهای عمر، جاری است. ترنم عاشقانه ترین کلاممان، موسیقی آرام نام توست، که به تار هستی، زخمه شوق می زند و آهوی عاشقی را چابکتر از همیشه به هر سو می برد. ای همیشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده های سرد انتظار، ره می پیماییم. شاید آینه اشکمان نیم نگاهی از رخ مهتابی ات را حسرت به دل نماند. ای سرخ ترین سپیده! مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق دیدار توست که هر بامداد سر بر می کند، تا شاید دراین بی نهایت اندوه، نشانی از تو بجوید، که بی تو راه گم کردگانیم در این حیرت. ای وارث لب تشنگان! تشنه دیدار توایم و سالهاست که جز سراب هزار رنگ دنیا، اجابتی به خودندیده ایم. بیا که کام عطشناک زندگی در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است. در رؤیایی ترین شبهای دل، نام تو آذین تنهاییهای بی پایان ماست. ای بهترین همیشه و ای همیشه بهترین! انجمادذهن خسته من، شعاعی از تو را می خواهد تا زمستان زندگی را از طراوت بهار تو لبریز کند. ای تمام زیبایی! عشق تنها با تو معنا می شود و دلدادگی، کودک نوآموز دبستان کوی توست. تو جانی و همه خوبیهای عالم، کالبد. تو بهاری و همه فضیلتها، چون شاخه های تودرتو، تو را انتظار می کشند. اگر هنوز آیین مهرورزی غبار خاموشی نگرفته است، چون مهر رخ تو برآیینه ها می تابد. اگر هنوز امیدی است، چون گرمای نفس تو چون نسیم بهاری، جان می بخشد و شکوفایی می آورد.
 |
|
|
|
نوشته شده توسط
گمنام در یکشنبه نهم اسفندماه سال 1388 |
نظرات ()
|
|
|
|
|
مرتبط با :
یک جمله و بس
در تقویم انتظار، همه فصل ها از عطر بهاری مهدی (عج) متبرک است. نوروز منتظران روزی است که از شب نیمه شعبان آغاز می شود. انتظار، فاصله ای است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. بهار، همه طراوتش را مدیون یک گل است: گل زیبای نرگس. اگر سختی زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت. خانه تکانی، رسم قدیمی همه منتظران بهار است. بهارِ مهدی (عج) از راه می رسد، خانه تکانی دل ها را فراموش نکنیم. بهترین هدیه ای که می توان برای گلدان شکسته قلب منتظران خرید، یک شاخه گل نرگس است. جمعه ها کافی نیست، هر روز سهمی را به امام زمان(عج) اختصاص بدهیم. منتظران واقعی به اشک و آه و دعا اکتفا نمی کنند. نیمه های شعبان می آیند و می روند، حیف است اگر فقط با نقل و مشکلات و شیرینی برگزارش کنیم. کم لطفی مهمان است بر سرِ سفره بنشیند و صاحبخانه را نشناسد، حتی اگر او را نبیند. امام زمان (عج) بیشتر از آن به گردن شیعه حق دارند که فقط نیمه های شعبان به یادشان بیفتیم. اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است، تقصیر ابرها نیست، چشمان ما باران نخورده است. حتی اگر امام از چشم ما غایب باشد، باز هم ما از چشم او غایب نیستیم. ای کاش روزهای »غفلات« ما از شب های »غیبت« او طولانی تر نبود. مبادا فقط وقتی همه درها به رویمان بسته شد، درِ خانه امام زمان (عج) را بزنیم. مکه با همه »صفا«یی که دارد، بی گل روی مهدی (عج) بی»صفا« است. هر دستی در آرزوی بوسیدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوی بوسیدن دست مهدی (عج) است. منتظرتر از امام زمان (عج) سراغ داریم؟ 1167 سال در انتظار! دلنشین ترین اشعار در دیوان انتظار، سروده دل سپرده ترین شاعران است، آنها که دل به حضرت مهدی (عج) سپرده اند. نمازِ هیچ مأمومی بی امام اقامه نمی شود، ما چند رکعت را به امام خویش اقتدا کرده ایم؟ دیر و زودش مصلحت است، امّا هیچ عریضه ای بی جواب نمی ماند.
 |
|
|
|
نوشته شده توسط
گمنام در چهارشنبه بیست و یکم بهمنماه سال 1388 |
نظرات ()
|
|
|
|